داستان صوتی
کتاب رایگان
ایزابل بروژ
شناسه پست: 1356
بازدید: 199

ایزابل بروژ “نوشته نویسنده فرانسوی” کریستیان بوبن است.
بوبن در ۲۴ آوریل ۱۹۵۱ در شهر ” لو کروزو” شهرستانی در” سئوئه لوآر” به دنیا آمد.
او پس از تحصیل در رشته فلسفه به نویسندگی روی آورد و تاکنون بیش از ۳۰ اثر از او منتشر شده است. کودکی، عشق و تنهایی دستمایه خلق آثار اوست. آثار بوبن مانند زنجیر به هم پیوسته اند، هر یک تصویر دیگری را روشن ساخته و در کنار هم، تابلوی زندگی و افکار نویسنده را شکل می دهند. برای او تجربه های ساده زندگی کودکی، عشق، تنهایی دستمایه خلق آثاری عاشقانه است.
جناب کریستین از آن آدم های سنت شکن است. فصلی که او رو به ادبیات فرانسه و جهان گشود، دوره ای جدید و متفاوت را رقم زد و باعث خلق آثاری دلچسب شد. او در کتاب هایش به همه کس و همه چیز ‘جان ‘ می دهد. درخت ها، گل ها، آسمان، در و دیوار خانه و خلاصه هر آنچه که فکرش را بکنید، در نوشته های بوبن زنده اند؛ جان دارند و صحبت می کنند و حسشان‌ را انتقال می دهند.
کتاب های او، پیوستگی مخصوص به خود را دارد؛ طوری که گویی هر کتاب، نوشته قبلی را آشکارتر میکند و رازهای پنهانش را برایمان برملا می سازد. هر کتاب ما را بیش تر با نویسنده آشنا می کند انگار قصد نویسنده از کتاب هایش، ساخت پازلی است که با هر اثر، این پازل کامل و کامل تر می شود.
بوبن بیش از آن که به مضامین و کلمات اهمیت دهد، به آوا و لحن کلام می پردازد؛ با این حال نوشته های بوبن معمولا به شکلی هستند که در آنها نباید به دنبال داستان بود و بیشتر باید لذت را در کلمات و جملاتش جست و جو کرد اما ایزابل بروژ علاوه بر توصیفات و توضیحات زیبای بوبن، خط داستانی مهیج و جذابی هم دارد.
ایزابل بروژ” دختر جوانی ۱۳ ساله است که در همین سن کم، درد و مسئولیتی سنگین بر او تحمیل می شود.
او به همراه پدر و مادر و خواهر و برادرش، آنا و آدری ین، راهی سفری می شود در طول سفر در یک مسافرخانه توقف می کنند تا اندکی خستگی سفر را از تن بیرون کنند و غذایی بخورند. ایزابل ناگهان به خود
می آید و حجم تنهایی را حس می کند. بله !
پدر و مادرش آنها را رها کرده و رفته اند. حال این ایزابل ۱۳ ساله است که با خواهر و برادرش رها شده و بار غم و مسئولیت روی شانه هایش سنگینی می کند. پیرزنی در مسافرخانه کودکان را به خانه خود می برد تا از آنها نگهداری کند و این گونه زندگی رویی جدید و متفاوت از خود را به ایزابل نشان می دهد.

پیشنهاد ما به شما کتاب صوتی بباره باران

در بخشی از این کتاب صوتی می شنویم :
ساعت ۷ شب است  چند قطره باران روی شیشه خاک گرفته ماشین پخش می شود. هنوز نمی ارزد برف پاک کن را روشن کنند، ایزابل و آنا روی صندلی عقب ماشین چرت می زنند. آدرین بین دو خواهرش نشسته و به جلو زل زده  نور چراغ ها از روی صورت آدرین می گذرند و صورتش را راه راه می کنند. سایه کوه ها، شبیه هیولا هستند. آدرین می ترسد و نگاهی به خواهرهایش می کند. خیالش راحت می شود. وقتی آدم هایی که دوستان دارند راحت خوابیده اند، یعنی هیچ خطری تهدیدتان نمی کند. یعنی هیچ اتفاق ترسناکی منتظرتان نیست!
آدرین از فاصله بین صندلی پدر و مادرش در جلوی ماشین قطره های باران را می شمارد.
قطره های باران اول کم هستند ولی مدام ‌تند می شوند و آدرین از شمردن عقب می ماند پدر تند رانندگی می کند. وقتی سرعت ماشین زیاد باشد منظره جاده تکراری می شود. از دو ساعت پیش جاده هیچ تغییری نکرده است! منظره ها بی حرکت مانده اند. سرعت، همیشه همه چیز را بهم شبیه می کند!
ناگهان حشره ای کوچک به شیشه ماشین می چسبد. روی شیشه ماشین پخش می شود و بال هایش جدا می شوند.
آدرین به جسد حشره خیره شده . توی دلش می گوید:
تا وقتی بارون از رو شیشه پاکش کنه می شمرم ! اگه تا ۱۰ رسید با ایزابل ازدواج می کنم. اگه ۱۵ تا شد با آنا !اگه تا ۲۰ رسید بندباز می شم، بیش تر از ۲۰ هم دامپزشک!

کتاب صوتی ایزابل بروژ

کتاب صوتی ایزابل بروژ

کتاب صوتی ایزابل بروژ

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۲ رای