داستان صوتی
کتاب رایگان
شهر گمشده
شناسه پست: 1347
بازدید: 125

“شهر گم شده” با نام کامل:
شهر گمشده
فاطمه چه گفت…؟
مدینه چه شد …؟
اثری از شاعر و نویسنده با استعداد، محمد حسن حاجی علی محمدی است که در دنیای شعر و ادبیات با تخلص
( زورق ) شناخته می شود.
او متولد آذر ماه ۱۳۲۹ در شهر تهران بوده و زمانی که کلاس هفتم بوده شعر گفتن را به طور جدی شروع کرده است؛ اابته در کلاس پنجم جملات موزونی می سرود اما نمی توان آن ها را شعر نامید.
اولین شعرش، ترجمه حدیث حضرت علی در قالب شعر است که با تشویق و تحسین معلمانش رو به رو شد.
در سن ۱۷ سالگی، استعداد و ذوق هنری او، به شکوفایی بیشتری رسید و آقای حاجی علی محمدی، در همین سال ها تخلص ( زورق ) را برای خودش انتخاب کرد.
او تنها عضو شاعر خانواده اش نبود مادر و پدر، خاله و عمویش نیز دستی در قافیه سازی داشتند.
در سال ۱۳۵۲ زمانی که جناب زورق حدودا ۲۳ سال داشت، در مسابقه ای ادبی با موضوع “مادر” شرکت کرد و خوش درخشید. او در این مسابقات مقام اول کشوری را کسب کرد.
یک سال بعد، او دیگر تبدیل به نویسنده ای مشهور شده بود. شعرهایش در نشریه “مکتب اسلام” چاپ می شد.
به گمانم همین ها بود که مقدمات چاپ اولین کتاب محمد حسن زورق را پدید آورد.
او اولین کتابش را که در واقع دفتر شعر بود را در سال ۱۳۵۵ در سن ۲۶ سالگی با نام”بگذارید که انسان باشم” به وسیله انتشارات رسالت قم، به چاپ رسانید.
این کتاب با استقبال بسیار خوبی رو به رو شد و خیلی زود به چاپ دوم رسید.
سال بعد یعنی سال ۱۳۵۶، دومین کتاب شعرش با نام “دلم را دار خواهم زد” را منتشر کرد. سال ۵۷ در بحبوحه پیروزی انقلاب اسلامی، سومین دفتر شعر این شاعر توانا با نام “سه سرود” به چاپ رسید.
در همان سالی که دومین دفتر شعرش را منتشر نمود، یعنی سال ۵۶، ازدواج کرد. از این ازدواج چهار فرزند به ثمر نشست که همگی از موفقان جامعه علم و دانش هستند.
کتاب ” شهر گمشده ” اولین بار در سال ۱۳۸۱ چاپ و تا کنون ۳ بار تجدید چاپ شده است.
این کتاب درباره مدینه، پس از پیامبر است. مدینه ای که پدرش را از دست داده و پدر خوانده اش حضرت علی (ع) است اما چه بر سر این پدر خوانده می آورند ؟!
نه عزتی ، نه احترامی ، نه حفظ حرمتی …
انگار نه انگار این همان شخصی است که در آیه مباهله، خداوند او را نفس پیامبر خوانده است!
در بخشی از کتاب ” شهر گمشده ” می شنویم :
آن کودک، آن دردانه ی خدا، آن که با فرمان خدا و آن طور که خدا می خواست رشد یافته بود، همه جا و همه وقت با خدیجه بود. قلب خدیجه در هر تپش با او سخن می گفت: فرزندم، نور دیده ام من تو را خیلی دوست دارم.
بیش تر از همه فرزندانم! چون خدا تو را خیلی دوست دارد.
می دانی فرزندم؟ می دانی من که مادر تو شده ام چه کسی هستم ؟ چه سرگذشتی داشته ام ؟
چه راه طولانی را طی کرده ام؟ می دانی پدرت کیست؟ و جهانی که تو به آن قدم گذاشته ای چگونه است ؟
آه… فرزندم ! از کجا بگویم ؟ از که؟
از پسر عموی اندیشمندم که مشوق من در این راه دراز بود؟ از ابوطالب، عموی جوان مرد پدرت که مردانه از او دفاع می کند ؟ از ابولهب عموی پدرت که چقدر او را رنج می دهد؟
از ابوسفیان که همه نقشه های بنی امیه و قریش زیر نظر او طراحی و اجرا می شود؟

پیشنهاد ما به شما کتاب صوتی داستان زندگی پیامبر

کتاب صوتی شهر گمشده

کتاب صوتی شهر گمشده

کتاب صوتی شهر گمشده

۱
۲
۳
۴
۵
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۲ رای